داستان مشترک النا و کسانی که شروع به یادگیری پیانو کردند

تمام سرو صدا ها و همهمه ی صحبت تبدیل به یک گوش بزرگ شد که تنها صدای ضربان قلب من با ریتم تند در آن می پیچید… ترکیب سکوتی که در فضا بود و پیش بینی های ذهنم، دلهره ام را تشدید می کرد. کف دستم خیس عرق بود. انگار کسی در فکرم زمزمه می کرد: “خب چه کاری بود، الان که آمادگی نداری! آخه هنوز که حرفه ای نیستی ، فقط چند تا آهنگ یاد گرفتی!”

ادامه داستان